کتاب بود و پاییز

فرداد جهانبخش- کتاب بود و پاییز

هیمن طوری! کتاب بود و پاییز. از آن دورها جمعه داشت خداحافظی می‌کرد.

احمد گفت عکس بگیرم؟ گفتم آره.

 

در ادامه:

برای مرگ بهرنگ

متاسفم که نمی‌توانم زمان را همچون یک دره پایین بروم یا مثل یک کوه بالا برومتا تو را آنجا ببینمکه خوشحال هستی و شاید ناراحت یا بی‌حوصله،با تمام صفت‌های یک...

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *