همه چیز زمان را به من یاد آوری میکند. یکی از پاهایم را تند تند تکان میدهم و منتظر کلمهها هستم که بیایند تا شروع کنم. این روزها قفسه سینهام بیش از همیشه درد میکند. همه چیز به من میگوید که در حال پیر شدن هستی و همان چیزها در مغز من فریاد میزنند که قرار است فقط یک آدم بدبخت باشی. بدبخت؟ با کدام معیار؟ نسبت به چه چیزی و چه کسی؟
هر روز آدمهایی را میشناسم که پول بیشتری در میآورند. میخواهم خیال ببافم. ابتدا شیرین است اما بعد یکی از پاهایم را تند تند تکان میدهم. من در حال پیر شدن هستم و هنوز خیال زندگی دیگران را میبافم. انگار بقیه رسیدهاند و من فقط گم شدهام!
اما به کجا رسیدهاند؟ چرا رسیدهاند؟ چه کسی به آنها گفته است که برسند؟
تازه قیلوله کردهام. انگار تنها قسمت شیرین زندگی همین خواب است. میدانم که باید شیرهی خواب را بکشم. چون مثل همه چیزِ زندگی، حتی خواب هم تلخ خواهد شد.
قبل از خواب تلوزیون یک اسکیمو را نشان میداد. شکارچی بود. آرام حرکت میکرد. آرام و با صبر شکار میکرد. آرام حرف میزد. فکر میکنم وقتی هم سن من بود فشاری در قفسهی سینهی خود حس نمیکرد. برای چند دقیقه هم که شده دیگر پاهایم تکان نمیخورند.
دارم به سی سالگی نزدیک میشوم و هنوز به جایی که بقیه رسیدهاند، نرسیدهام! آیا من هم باید به همان جا برسم؟ در تمام طول زندگی مشغول بازیهایی بودم که میدانستم من بازندهی آن هستم. انگار بعضیها مناسب رسیدن و برنده شدن در این بازیها هستند. اما من چطور؟ باید کدام بازی را ببرم؟ آیا باید ببرم؟
آن اسکیمو در بازی دیگری بود. بازیای که انگار همیشه برنده آن است، بازی زنده بودن. در آنجا قوانین بازیهایی که من در آن هستم باطل بودند. فقط شکار میکرد، زنده میماند و شکار را میفروخت. همین. شاید هم اینطور نبود ولی تقریبا مطمئن هستم که رسیدن او با رسیدن ما فرق داشت.
بعد قیلوله به یاد میآورم که خواب اسکیمو بودن را دیدم. انگار میخواهم به جای دیگری بروم، انگار میخواهم به چیز دیگری برسم و شاید اصلا نرسم، اما در میان موج آدمها به طرف بازی میروم که خواهم باخت. آیا جرات زندگی متفاوت را خواهم یافت؟ آیا روزی خواهم فهمید که بازی مردم برای من نیست و برندههای این بازی برای من مهم نیستند؟ آیا توان مقابله با قضاوت مردم را خواهم داشت؟
همه چیز زمان را به من یاد آوری میکند. ساعت در حال گذر است، من پیر شدهام و هنوز نرسیدهام. یکی از پاهایم را تند تند تکان میدهم.


0 دیدگاه