افسانه ای خواهم ساخت، بسم‌الله اگر حریف مائی

اتفاقات! گاهی اتفاق طوری رخ می‌دهد كه مسیرها تغییر می‌کنند و ما گمان می‌کنیم این‌ها مسیر‌های تازه‌ای هستند که ما انتخاب كرده‌ایم. انتخاب‌هایی از سر صاحب اختیار بودنمان.اما آیا هیچگاه به این فکر کرده‌ایم که شاید اختیاری وجود نداشته باشد؟ آیا شک برده‌ایم به

بیشتر بخوانید
شکست: گاهی افتادن ما را نجات خواهد داد

روی زمین نشسته بودیم. برای فرار از حرف‌های خسته‌کننده‌ی فرمانده یک تکه چوب از زمین برداشته بودم و زمین را می‌کندم. نمی‌دانم چرا وسط مرداد ماه از اتاق کولردار بیرونمان آورد و وسط درخت‌ها نشاند. می‌گفت می‌خواهم هوایی به کله‌یتان بخورد. الحال غیر از

بیشتر بخوانید
چرتکه، نقدهای شخصی درباره‌ی کسب و کارها

طبیعیه وقتی حوزه‌ی مورد علاقه من کسب و کار و بازاریابیه هر چیزی رو با این عینک ببینم و دوست داشته باشم در این مورد حرف بزنم. تازگیا قصد کردم مطلب‌هایی با عنوان “#چرتکه” بنویسم. چرتکه نقدهای شخص من (یعنی می‌تونه درست یا غلط

بیشتر بخوانید
حسرتی که برایم باقی می‌ماند

پیش‌نوشت: داشتم تمرین‌های انجام شده‌ی متمم‌ام رو نگاه می‌کردم که چشمم به این نوشته خورد. خیلی وقت پیش متمم از خواننده‌هاش خواسته بود از خودشون سوال بکنند که “اگر امروز بمیرم، حسرت چه چیزی را خواهم خورد و جای خالی چه رویداد یا اتفاق یا

بیشتر بخوانید
داستان کتاب فروشی: قانونِ پوست گران‌تر از مغز

5 سال پیش همین موقع‌ها، کمی بیشتر یا کمتر، شهر کتاب‌ تبریز را پیدا کردم . تازه افتتاح شده بود. چیز زیادی نداشت، مشتری زیادی هم نداشت. ولی برای من که گیر ادبیات بودم جای خوبی بود. یادم می‌آید یک روز که رفته بودم آنجا،

بیشتر بخوانید