نمیخوای بمونی و بسازی؟!

 

– نمیخوای بمونی و بسازی؟!
نه حرفی نه نگاهی! کوله پشتی‌اش را میبندد و همانطور که دارد بدون خداحافظی از در بیرون میرود، آن را به کولش می‌اندازد.

در ادامه:

برای مرگ بهرنگ

متاسفم که نمی‌توانم زمان را همچون یک دره پایین بروم یا مثل یک کوه بالا برومتا تو را آنجا ببینمکه خوشحال هستی و شاید ناراحت یا بی‌حوصله،با تمام صفت‌های یک...

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *