رادیو بازی بکنم یا نکنم؟! مسئله این است!

هر جوری فکر می‌کنم می‌بینم سخته رادیو بازی رو کنار بذارم. یه غلطی کردیم چندتا ضبط کردیم خوشم اومد. به قول یکی از اساتید به رادیو سیخونک بزنی دیگه سخت بتونی کنار بذاری. البته اون هنر رو می‌گفت که من به رادیو تغییرش دادم، رخصت.

بیشتر بخوانید
ابر

لش بودیم روی نیمكت، همونی كه بالای تپه‌ست، از اونور هم غروب نارنجی و بنفش رو یه جور قشنگی در هم می‌آمیخت.
نای سیگار گرفتن هم نبود، باید همونجوری لش می‌موندی خیره به آسمان. برگشتم گفتم:
میدونی آدما مثل ابر می‌مونن، آره دیگه، ابر.
بعضی

بیشتر بخوانید
عروسی کردن

قدیم‌ها حال می‌داد، همه خوشحال وسط می‌رقصیدن می‌رفتی، اختیاری یا اجباری، قِر می‌رختی حال خوب می‌شد.
بعد بزرگ شدیم فهمیدیم برای عروسی كردن باید انتخاب كرد. بحث انتخاب كه میشه باید چرتكه بندازی، حساب كتاب كنی. همه وقت عروسی می‌خندن ولی فكر اونایی كه همون

بیشتر بخوانید
گورپدر گذشته! اصلا گور پدر ادب!

گورپدر ادب!  می‌خواهم گستاخانه بنویسم. اصلا “گذشته” به چه دردی می‌خورد غیر از مزه کردن غم و شادی آنی؟ چرا می‌خواهیم بچسبیم به گذشته‌ی لعنتی وقتی می‌توانیم در همین تیک تاک‌هایِ به راهِ ساعت، غم و شادی بسازیم؟ گذشته به چه دردی می‌خورد؟ ببینید، فکر

بیشتر بخوانید