یک قطره اشک از بُغضی اَخته

چطور می‌توان از زبان اشک رخیته شده از بغضی اخته حرف زد؟ نمی‌خواهم بگویم سخت است، فقظ بنظرم اشتباه است چون هیچگاه زبان آدمیزاد با زبان آن اشک یکی نبوده. ولی گاها باید اشتباه کرد و من می‌خواهم اشتباه کنم. گریزی هم نیست. هر آنچه

بیشتر بخوانید
زندگی، یک جان کندن تمام معنا برای رسیدن

یکی از چیزهایی که در مورد زندگی دوست دارم این است که هیچوقت احتمال هیچ چیز صفر نیست. در مورد آدم‌ها اعتقاد دارم که هیچکس بازنده به زمین نیامده است. اصلا اگر کسی بازنده است، چرا باید زندگی را بازی کند؟ کدام آدم از قبل

بیشتر بخوانید
بازی جدید من: طعم ابرها و بقیه‌ی چیزها
بازی جدید من: طعم ابرها و بقیه‌ی چیزها

انگار که چشم گذاشته باشم و آفتاب خواسته باشد قایم شود. از اتاقم آمدم بیرون تا بروم نامه پست کنم. یکهو آفتاب پرید جلوی من. اینجور موقع‌ها عطسه‌ام می‌گیرد. انکار نمی‌کنم که گاهی اوقات حتی زمانی که آفتاب نخواهد من آنقدر دنبالش می‌کنم تا عطسه‌ام

بیشتر بخوانید
اولین روز از بقیه‌ی زندگی من
اولین روز از بقیه‌ی زندگی من

– نمی‌دونم چیکار کنم. شاید اگه یه نفر دیگه پیدا کنم خوب بشم. مثل همون دختره که با یکی دیگه رفت و فراموشت کرد!
نمی‌دانم کِی می‌خواهم این عادتِ بدِ کمک کردنِ به آدم‌ها را کنار بگذارم. کاری می‌کنند که از کمک کردن پشیمان شوی.

بیشتر بخوانید
بخاطر مرده پنداشتن استیون هاوکینگ: تجدید نظر در مفهوم مرگ
بخاطر مرده پنداشتن استیون هاوکینگ: تجدید نظر در مفهوم مرگ

یک چیزی مدام در گوش من زمزمه می‌کند که این زندگی مثل یک بازی است. مدام می‌شنوم که همه قرار نیست بازی کنند، فقط یک عده هستند که این امکان را دارند. بقیه وجود دارند که آن یک عده بازی کنند. بقیه آدمک‌ها و مهره‌های

بیشتر بخوانید