یک قطره اشک از بُغضی اَخته

چطور می‌توان از زبان اشک رخیته شده از بغضی اخته حرف زد؟ نمی‌خواهم بگویم سخت است، فقظ بنظرم اشتباه است چون هیچگاه زبان آدمیزاد با زبان آن اشک یکی نبوده. ولی گاها باید اشتباه کرد و من می‌خواهم اشتباه کنم. گریزی هم نیست. هر آنچه

بیشتر بخوانید
عکاسخانه: تنهایی خارج از شهر

قبول دارم روستاهای فرنگ که انگار یک نفر با کمی بی‌احتیاطی یک قوطی رنگ سبز روی تپه‌هایش ریخته است و برای اینکه یک جورهایی لاپوشانی کند چندتا گوشفند سفید روی آن‌ها انداخته و برای اینکه بقیه را از این ماجرا خبر کند ناقوس کلیسا را

بیشتر بخوانید