داستان یک دفترچه قرمز رنگ و یک جمله از آن
داستان یک دفترچه قرمز رنگ و یک جمله از آن

این عکس را همین الآن پیدا کردم، از میان فیلم‌هایی که برای ولاگ “آیا ایده‌ی کسب و کار من رو می‌دزدند؟”  ضبط کرده بودم (اگر این ولاگ را ندیده‌اید میتوانید از اینجا تماشا کنید.)

هفته پیش که داشتم ولاگ ضبط می‌کردم برای بررسی وضعیت

بیشتر بخوانید
سکوت، خاطره، خاطره و اکنون مرگ!
سکوت، خاطره، خاطره و اکنون مرگ!

با تو اکنون چه فراموشی‌ها
با من اکنون چه نشستن‌ها، خاموشی‌هاست
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می‌خیزند
دی ماه 1343- حمید مصدق
 
یادم نیست این شعر حمید مصدق را چه کسی و چه زمانی به من معرفی کرد. شعر او آنچنان

بیشتر بخوانید
یک تجربه چند میلیون تومانی: لایق باش!
یک تجربه چند میلیون تومانی: لایق باش!

حدود دوسال قبل یکی از فروشگاه‌های معروف اینترنتی از من برای بهبود فرایند بازاریابی‌شان کمک خواستند. حدود یک ماه برای مورد بازاریابی آن‌ها وقت گذاشتم و در نهایت یک گزارش آماده کردم.
طبیعتا چون قبلا کار کم پیشنهاد میشد مجبور بودم معمولا پول را به

بیشتر بخوانید
سوال هایی که دارم و جواب‌هایی که پیدا نکرده‌ام
سوال هایی که دارم و جواب‌هایی که پیدا نمی‌کنم

این روزها، نه چند سال است که بدجور دلم گرفته است. چند سال است که سوال هایی دارم.
در همه‌ی این سال‌ها هنوز نفهمیده‌ام آدم‌ها چطور می‌توانند از همدیگر بگذرند؟چطور می‌توانند همدیگر را تنها بگذارند و به زندگیشان ادامه دهند؟ چطور می‌توانند وارد زندگی یکدیگر

بیشتر بخوانید
گودال تاریخ سوزی و نباید های دوست داشتنی
گودال تاریخ سوزی و نباید های دوست داشتنی

گاهی خواب می‌بینم که در هوایی گرگ و میش، عده‌ای در جاده‌یِ خاکیِ یک روستا، تابوتی را روی قاطری گذاشته‌اند و می‌روند.  هر بار که این خواب را می‌بینم، من در کناری ایستاده‌ام و نگاه می‌کنم. وقتی جمعیت از کنار خانه‌ی آجریِ کوچک که در

بیشتر بخوانید