نوشته‌ هایی برای بیاد آوردن، نوشته‌ هایی برای فراموش کردن
نوشته‌ هایی برای بیاد آوردن، نوشته‌ هایی برای فراموش کردن

اینارو همین الان پیدا کردم. یه دنیا دست نوشت قدیمی، اون روزا هنوز وبلاگ نداشتم. قبلا فقط وقت‌هایی می‌نوشتم که ناراحت بودم. این کاغذها یه بار سنگین غم‌اند که بعضی‌هاش بعد این همه سال هنوز رو دوشمه. برای همین کم کم ذوق نوشتن رو از دست دادم. تا اینکه تصمیم گرفتم وبلاگ راه بندازم تا شاید تغییری ایجاد بشه. خوشحالم که این تغییر تا حدی ایجاد شده و الآن راحت‌تر می‌نوسیم.

تصمیم دارم بعضی از این دست نوشت‌ها رو منتشر کنم. نمیشه همه‌شو منتشر کرد. اصلا بعضی چیزا فقط نوشته میشن که ته گنجه فراموش بشن. همین الآن هم مقدار زیادی draft دارم که نباید منتشر کرد. نوشته ها فقط برای به یادآوردن نیستن. خیلی از اونا برای فراموش کردنه.

 

بیشتر بخوانید
قانون من برای خرید هدیه و یک مثال خوب

 

قانون من برای خرید هدیه و یک مثال خوب

معمولا موقع خرید هدیه برای کسایی که دوستشون دارم سعی می‌کنم یه قانون رو رعایت کنم:

مسلما هدیه باید قشنگ باشه ولی لزوما نباید گرون باشه. تا جای ممکن منابعی باید صرف تهیه هدیه بشه که با پول نمیشه بدست آوردشون.

شاید بنظر عجیب برسه ولی باعث میشه چیزهای عجیب و غریب دوست داشتنی هدیه بدین. شاید تخم مرغی که رنگ کردین یا کارت پستالی که نوشتین و نقاشیش رو کشیدین و…

بنظرم می‌رسه دو راه برای تهیه هدیه وجود داره؛ با پول خرج کردن یا با فکر کردن. معمولا هم راه اول رو انتخاب می‌کنیم، چون شاید حال و حوصله فکر کردن نداریم.
ولی این قبول نیست. هدیه باید نشون بده که چقدر فکر و زمان صرفش شده. اینطوری طرفی که هدیه می‌گیره حس خوبی داره، چون می‌فهمه مقداری از با ارزش‌ترین منابع، منابعی که با پول قابل خریداری نیست، صرف هدیه‌ای شده که گرفته.

احساس می‌کنم وقتی فقط با پول خرج کردن هدیه می‌خریم این پیام رو میدیم:
می‌دونی من یه مقدار پول داشتم. موقع پول درآوردن اصلا حواسم به هدیه‌ی تو نبودا. اما حالا که باید یه چیزی برای تو بگیرم خب از همون پول‌ها استفاده می‌کنم. اتفاقا کم دردسرتر هم هست. بگیر صدات هم در نیاد.

 من اینجور هدیه رو اصلا دوست ندارم.

یه مثال خوب از قانونی که گفتم؛ دکمه‌ی توی عکس که سینا خریده. اون روز قبل اینکه برسم خونه سینا پیام داد که یه چیزی برات خریدم. نوشته بود: دوست داشتم یه چیز دیگه بخرم ولی نتونستم. چون هر چقدر نگاش می‌کردم تو یادم میافتادی. اصلا عین توعه.

رو میزم یه مشمبا گذاشته بود. دست کردم و اینو درآوردم. یه لحظه ترسیدم. انگار یهو چراغ قوه انداختن توی مغزم و هر چی داخل مغزم بود رو روی این دکمه نقاشی کردن. یکم گذشت تا حس خوب بیاد. ذوق کردم. شاید مدت‌ها بود هدیه به این خوبی نگرفته بودم. انتظار نداشتم هیچکس منو اینقدر خوب بشناسه. واقعا چسبید.

فهمیدم که سینا جزئی‌ترین چیزها در مورد من رو می‌دونه، همیشه به من اهمیت میده و هیچ حسی قشنگتر از این نیست. هیچکس نمی‌تونست این هدیه رو به من بده غیر از سینا که از بچگی باهم بزرگ شدیم. شاید بنظر بقیه این یه دکمه باشه ولی از نظر من یه تکه‌ی گنده از زمانه، یه تکه از زندگی من.

بنظرتون میشه فقط با خرج کردن پول همچین هدیه‌ای رو خرید؟ قطعا نه! واحد هزینه‌ی هدیه‌ای که سینا خریده بود به ریال نبود. به ثانیه بود. یه مقدار خیلی زیادی ثانیه خرج کرده بود. خیلی زیاد.

پی‌نوشت با اهمیت‌تر از نوشت: یه دنیا متچکر پسر خاله جانِ برادرگون 🙂

 

بیشتر بخوانید
ولاگ چیست؟ (+ یک نمونه ولاگ)
ولاگ چیست؟ (+ یک نمونه ولاگ)

چند روز پیش سارگل از من پرسید که ولاگ چیه؟ سعی کردم جوابی پیدا کنم ولی نشد. چون بلد نبودم. آشنایی من با ولاگ‌ از روی تماشا کردن ولاگ‌های بقیه بود. بنابراین رفتم و معنیشو یاد گرفتم. ببخشید سارگل عزیز که دیر شد. قبل از نوشتن باید یاد می‌گرفتم. تازه یه بار هم نوشتم، خواستم منتشر کنم که یهو نوشته پرید. تا عصبانیتم بره و دوباره بتونم بنویسم، شد الان.

ویدئو بلاگ یا ولاگ به محتواهای تصویری گفته میشه که جنسی شبیه به محتوای وبلاگ یا بلاگ داره. می‌دونم، احتمالا هنوز پاسخ مبهمه. چندتا از ویژگی‌های این نوع محتواها رو می‌نویسم تا قضیه روشن‌تر بشه:

1- حرف‌هایی که در ولاگ/بلاگ گفته میشه غیر رسمی هستن. منظور از غیر رسمی بودن، غیر معتبر بودن نیست. منظور اینکه یه نوشته بلاگ نسبت به یه مقاله علمی لحن غیر رسمی‌تر و صمیمی‌تری داره و می‌تونه در مورد چیزهایی بگه که شاید در فضای مقاله علمی نگنجه. با همین نسبت یه ولاگ می‌تونه در مورد چیزهایی باشه که هیچوقت یه برنامه تلویزیونی جایگاهی برای اون نداره.

2- ممکنه حوزه‌هایی که یه ولاگر/بلاگر در مورد اون‌ها محتوا تولید میکنه بیش از حد گسترده و نامربوط به موضوع‌های دیگه‌ش باشه. فارغ از بحث‌های بازاریابی محتوا، لزومی نداره برای تمرکز روی یک یا چند موضوع معیّن نیست.

3- در فضای ولاگ/بلاگ تعامل تولیدکننده‌های محتوا با بیننده‌ها/خواننده‌ها به راحتی انجام میشه. سیستم نظردهی یکی از بنیان‌های این نوع محتواست.

بطور کلی برای تولید این جنس محتوا یک قانون وجود دارد: هیچ قانونی وجود ندارد. و همین بی‌قانونیه این حوزه‌ست که منو جذب کرده. یه سنگ تراش نخورده داریم، میخ و چکش! هرکاری میخوای می‌تونی با اون سنگ بکنی. برای همین میتونی چیز منحصربفردی بسازی که فقط متعلق به توعه.

یکی دیگه از جذبه‌های این حوزه مخاطب‌ها هستند. مخاطب‌های ولاگ/بلاگ انسان‌هایی هستند که شاید به سختی بتونیم در شبکه‌های اجتماعی یا خیابون پیدا بکنیم.

یه نمودار هم گذاشتم که محبوبیت این دو مغهوم رو در طول زمان نشون میده. (منبع نمودار: Google Trends)

ولاگ چیست؟ (+ یک نمونه ولاگ)همونطور که این نمودار نشون میده مفهوم ولاگ تقریبا داره محبوب‌ترین روزهاش رو میگذرونه. و از طرفی معلومه که هنوز این مفهوم تازه‌ست، چون به تازگی رشد کرده. بنابراین احتمالا تا مدت‌ها محبوب باقی بمونه. در مورد بلاگ نظرتون چیه؟ فکر میکنین رو به از بین رفتنه؟ من که بعید میدونم.

من یه ولاگ ساختم. اگه قبلا اون رو ندیدین شاید نمونه نسبتا خوبی برای آشنایی با این مفهوم باشه. (برای تماشا کلیک کنید.)

بیشتر بخوانید
ما کجا و در چه زمانی زندگی می‌کنیم؟ (ولاگ شماره ۱)

چند وقت پیش گفته بودم که دلم بدجور رادیو‌بازی می‌خواد. از وقتی دیگه پادکستارو نمی‌ساختیم بدجور دلم برای اینجور محتواها تنگ شده بود. می‌خواستم یه کاری بکنم. ولی ما برای هر پادکستی که تولید می‌کردیم بطور متوسط به 80 ساعت زمان نیاز داشتیم که شامل تحقیق، نوشتن، ضبط و تدوین میشد. همه‌ی این‌ها یه طرف، کمالگرایی که قاطی این‌ها می‌کردم یه طرف دیگه. واقعا پدرمونو در میاورد. آخر سر هم اون چیزی نمیشد که میخواستیم. این روزها دیگه این همه زمان ندارم که اونجور پادکستی بسازم، که اگر هم داشتم باز اینکار رو نمی‌کردم. چون بنظرم 80 ساعت برای ما که هیچ سود مالی از این پادکست‌ها نداشتیم واقعا زمان زیادی بود!

البته اگه کمالگرایی رو حذف می‌کردم شاید ارزش داشت دوباره در موردش فکر کنم. ولی با یه چیز بهتر آشنا شدم. ولاگ! (اگه نوشته “ولاگ چیست؟ +یک نمونه ولاگ” رو نخوندید می‌تونید از اینجا مطالعه کنید.) الآن هیجان زده‌ام و دوست دارم ولاگ شماره یکم رو منتشر کنم.

این هیجان دوتا دلیل داره. اول اینکه بعد از حدودا 7 ماه دوباره برگشتم به تولید محتوای غیر نوشتاری و دوم بخاطر اینکه توی این ولاگ دیگه خبری از کمال گرایی‌های من نیست. برای همین احساس خیلی خوبی دارم. همه چیز اینبار برعکس پادکست‌ها مصیبت بار نبود. واقعا لذت بردم از تحقیق، نوشتن، ساخت و تدوینش. بنابراین هین الان میگم که انتظار یه چیز فوق‌العاده رو نداشته باشین. یه جورایی همینجوری دورهمی ساخته شده. صمیمی‌تره، اصلا خودم‌تره.

اما موضوع ولاگ. چون می‌خواستم ولاگ رو تجربه کنم تا اگه خوب بود ادامه بدم، نمی‌خواستم یه موضوع در مورد کسب و کار انتخاب کنم. یه موضوع فلسفی انتخاب کردم. در مورد اینکه ما کجا و در چه زمانی هستیم. فکر می‌کنید جواب این سوال‌ها رو بلدید؟ شاید با دیدن ولاگ نظرتون عوض بشه.
 

بیشتر بخوانید