عشق کازابلانکایی

پیش نوشت I: اگر اهل سینما نیستید، نخوانید.
پیش نوشت II: آنچه در متن زیر آمده، نیم صفحه ای است پراکنده که از لغزیدن قلم من بعد از دیدن فیلم کازابلانکا. بنطرم خواندنش جز فهمیدن حال و هوای من در آن لحظه، هیچ چیز دیگری

بیشتر بخوانید
بزرگترین ترس

بی خوابی زده بود به سرمان و نشسته بودیم و اختلاط میکردیم.
پرسید: بزرگترین ترس ات چیست؟!
برخلاف همیشه که مزخرف ترین سوالات را هم با مکث پاسخ میدهم، بی درنگ گفتم: نرسیدن!. آن وقت توی دلم از پاسخ فلسفه ایم حالی به حالی شدم.
بیشتر بخوانید

کیمیاگر و راز کیمیا

نگاهش را از گوشت شکار روی آتش برداشت و در حالی که طلاهایش را به اسبش زین میکرد، زیر چشمی او را نگاه کرد، لبخندی زد و گفت:
“قله های کوتاه رو میشه بی دردسر فتح کرد، فقط مشکل اینجاست بعد یه مدت میفهمی

بیشتر بخوانید
اشتباه (1)

روزی خواهد رسید که جاده ی زندگی ات دو راهی می شود و انتخاب دشوار. در آن هنگام خواهی ایستاد و درحالی که زیر لب فحش ردیف می کنی به این زندگی بی رحم، خواهی اندیشید که کدام جاده تو را به مدینه فاضله ات

بیشتر بخوانید
دو دندان لقی که افتاد!

یادش بخیر، اسفند که می ­آمد قطر کم محتوای بچه­ ها­ گل­ آقا احساس می­ شد و این دلچسب­ ترین نوید بهار آن سال­ ها بود. می­ دانستی که یک ویژه نامه­ ی نوروز تپل در راه است و در آن موقع سال هیچ چیز

بیشتر بخوانید