زیاده خواهی بد نیست!

طمع خوب است یا بد؟ با توجه به اینکه جهانی که امروز در آن زندگی میکنیم حاصل زیاده خواهی یک عده بوده است، باید درک کنیم که یک انسان طمعکار فقط یک مرد چاق و کچل نیست که در حالی که در کثافت فرو رفته از بین قهقه‌هایش دندان‌های طلا معلوم است. بنظرم اگر ایلان ماسک را به عنوان یک آدم زیاده‌ خواه قبول کنیم، که هست، طمع بنظر بد هم نیست.

سوالی که در اصل دارم این است آیا انسان حق دارد که زیاده خواهی در رشد نکردن، رشد نکردن فکر و عمل، را انتخاب کند؟ مسلما مختار است به این انتخاب، همانطور که انسان‌های زیادی این انتخاب را کردند و خواهند کرد، ولی آیا این انتخاب درست است؟
به عنوان مثال از یک آرزو  می‌گویم. یک زمانی آرزو داشتم که بروم در یک روستای دور افتاده، بدور از هر چیزی زندگی کنم و فقط شکار کنم و کشاورزی و همینطور کتاب بخوانم که فکر می‌کنم همه آروزهای مشابه این دارند، ولی آیا انصاف است که برای رسیدن به این آرزو تلاش کنم؟
مگر غیر از این است که اگر بعضی از انسان‌ها قدم در راه سخت زیاده خواهی در رشد کردن برنداشته بودند هنوز هوهو کنان به دنبال آهوی زبان بسته بودیم تا اولین چیز دم‌دست را به کله‌اش بکوبیم و خام به دندان بکشیم؟

بنظر من رشد کردن مفید است اما برای خود انسان، چیزی که برای تمدن بشر لازم است زیاده خواهی در رشد است. فکر می‌کنم کسی که رشد نکردن را انتخاب می‌کند توجیهی برای ماندن در این جهان ندارد. کسی که رشد کردن را انتخاب می‌کند محیط راسرگرم‌کننده می‌کند ولی این جهان متعلق به آن‌هایی است که طمعکار هستند. آن‌ها به تپه‌ها راضی نیستند و می‌خواهند به قله‌ها برسند. شاید روی قله کسی آن‌ها را نبیند ولی آن‌ها چیزهای زیادی خواهند دید، چیزهایی که برای تغییر این دنیا لازم است.

2 دیدگاه در “زیاده خواهی بد نیست!

  1. اگه منظورت از تغییر تکنولوژی و علم باشه اره گفتت درسته که هرچند خیلی از دانشمندان از دل همان روستاها و تاریکی ها برخاستند اما اگر تغییر و رشد به معنای کلیش باشه هر جایی میشه اینکارو کرد
    زیاده خواهی البته خودش خاکستریه مثلا هیتلر هم زیاده خواه بوده کسی که بمب اتمی ساخته هم زیاده خواه بود یعنی این فرد به نظر من انقدر از متعادل بودن فاصله گرفته که اگه یه کمی هم منحرف میشد دوباره رو مسیر متعادل بودن قرار میگرفت
    ولی در کل من کلمه ی سماجت رو بیشتر میپسندم
    اگه سماجت و پشتکار این افراد نبود مثلا اگه سماجت اولیه ها برای شکار آسان نبود شاید اسلحه ساخته نمیشد اونوقت دیگه نمیشه گفت مثلا هیتلر سمج بود میشه گفت هیتلر زیاده خواه بود
    ببین سماجت ادیسون باعث اختراع لامپ شد نه زیاده خواهیش چون چیزی پایین تر از این اختراع نبوده که ادیسون زیادترشو بخاد ایشون فقط سمج بودند
    با تشکر از متن خوبت

    1. فرشاد جان،
      با خاکستری بودن زیاده‌خواهی کاملا موافقم ولی در مورد جایگزینی کلمه‌ی سماجت با زیاده‌خواهی نه! قابل انکار نیست سماجت برای رسیدن لازمه اما فکر میکنم اینکه میخوای به کجا برسی بمقدار زیادی به زیاده‌خواهی ربط داره. بنظرم توی مثال ادیسون که گفتی، ادیسون آدم زیاده‌خواهی بوده که با سماجت به بعضی از خواسته‌هاش رسیده. میگم «بعضی از خواسته‌هاش» چون معمولا اینجور آدما کلی چیز میز توی فکرشون هست که تا آخر بهشون نمیرسن. اصلا میگن برای همینه که آدمایی مثل ادیسون غالبا افسرده بودن و هستن. چون فاصله‌ی چیزی که توی ذهنشونه و جایی که هستن خیلی زیاده. شاید زیاده‌‌خواهی همینجا معنی میشه، توی همین فاصله، چیزی که توی ذهنه. و سماجت هم راه رفتن توی این فاصله‌ست برای رسیدن، چیزی که توی عمله. ولی حرف من اینه، اگه این فاصله‌ی توی ذهن یه آدم کم باشه و اتفاقا اون آدم هم برای رسیدن سماجت نشون بده بنظرم اون آدم بدرد نمیخوره، چون مسیری که طی کرده کوتاه و بدردنخور بوده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *