بازاریابی چیست و بازاریاب چه کار می‌کند؟! (به روایت خودمانی)
بازاریابی چیست و بازاریاب چه کار می‌کند؟! (به روایت خودمانی)

از زمانی که بازاریابی را شروع کرده‌ام، همیشه مکالمات ناموفقی در توضیح با آنچه انجام می‌دهم داشته‌ام. گاه افراد هیچ چیز از بازاریابی نمی‌دانند، یا آنچه می‌دانند اشتباه است. آن‌ها گاه کله‌شان را به نشانه‌ی اینکه فهمیده‌اند تکان می‌دهند اما من نمی‌فهمم که واقعا فهمیده‌اند یا نه.

غالبا مکالمه‌هایی با این جمله‌ها:

-من بازاریاب هستم.

-ای بابا پس تو هم بازاریاب شبکه‌ای شدی؟!

(یا اگر لطفشان را شامل حال من بکنند)

-چه خوب! کدوم محصولات رو می‌فروشی؟!

 

چه بگویم؟! می‌خواهم سوءتفاهم را بر طرف کنم و به اجبار می‌گویم: از اونا نه! یه چیزایی مثل تبلیغات کردن.

و کمی خیالم راحت می‌شود که توانستم گوشه‌ای از کاری که می‌کنم را توضیح دهم.

شاید بگویید بغل آن بازاریاب صاحب مرده یک مشاور هم بچسبانی شاید بفهمند، ولی از کلمه‌ی مشاور بدم می‌آید. در ذهن من مشاور کسی است که بر صندلی‌اش تکیه داده است و نمی‌تواند کاری برای خود بکند. اما زندگی خرج دارد و برای اینکه دخلش را پر کند پندهایی می‌دهد به کسانی که حال ندارند چند ورق کتاب بخوانند.

من مثل آن‌ها لم نمی‌دهم روی صندلی‌ام و برای خرج زندگی کار نمی‌کنم. یعنی می‌کنم، ولی پول از اولویت‌های من نیست.

فکر می‌کنم کار کردن برای خفه کردن صدای قار و قور شکم از بدترین نفرین‌هایی است که کسی می‌تواند دچارش شود.

بگذریم.

«بازاریاب چه کار می‌کند؟!» را گوگل کنید تا برایتان بی‌شمار لینک بیاورد که هر یک دارای هزاران کلمه است که چنان زیبا در کنار هم ردیف شده‌اند که با خواندنشان تنها شاید از آهنگ جملات لذت ببرید. حداقل من هیچ درک و تصوری از آنچه آن‌ها در مورد بازاریاب می‌گویند، ندارم. گاهی بعضی از آن‌ها آنقدر مه آلود و نامفهوم است که به فکر فرو می‌روم که شاید بهتر است در مورد بازاریاب بودنم تجدید نظر کنم.

اما در این بین تعریفی وجود دارد که من آن را دوست دارم:

بازاریابی برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل فعالیت‌هایی است که منجر به رسیدن مشتری می‌شود.

در ادامه شاید این کلمات را بشنوید که بازاریابی از مطالعات و تحلیل بازار، قیمت‌گذاری، تبلیغات، توزیع، فروش، روابط با مشتریان، پیگیری فروش و… تشکیل شده است.

همه‌ی این‌ها درست‌اند و می‌دانم که این از همان جمله قشنگ‌ها است ولی شاید آنچه در ادامه می‌نویسم کمی خودمانی‌تر باشد.

من دوست دارم چیزهای دیگری را در بازاریابی پررنگ‌تر ببینم، یا شاید همین‌ها را، اما با کلماتی دیگر.

من بازاریابی را طراحی محصول، ترویج آن و راضی نگه داشتن مشتری می‌بینم.

طراحی

پیش‌تر نوشتم چرا محصولی فوق‌العاده نباشد کسی آن را نمی‌خرد. (اگر “تلیغ سنتی مرده است. این روزها چطور باید بفروشیم؟” را نخوانده‌اید می‌توانید از اینجا مطالعه کنید.)

از وظایف بازاریاب طراحی یک محصول فوق‌العاده است. هزینه‌ی طراحی یک محصول فوق‌العاده، در بلند مدت بسیار کمتر از ساخت و به امید به فروش رفتن یک محصول خوب است.

پس یک بازاریاب باهوش پیش‌ از هر کاری یک محصول فوق‌العاده طراحی می‌کند و این شرط لازم (نه کافی) برای موفقیت است.


بهداد در قسمت نظرات این پست نوشته:

اینکه بگیم کار بازاریاب طراحی محصوله، به نظرم خیلی درست نیست
شاید بازاریاب مشتری رو خوب میشناسه اما از سایر فرآیندهایی طراحی محصول آگاهی نداره

بهتره بگیم بازاریاب هم باید در طراحی محصول اطلاعات به دست آمده رو انتشار بده.

من زیاد با بهداد موافق نیستم ولی چیزی که نوشته باعث شد کمی محطاطانه‌تر از کلمه‌ی طراح استفاده کنم. بنابریان جمله‌ام رو اینطوری اصلاح می‌کنم:

بازاریاب باید در طراحی محصول دخیل باشد.


ترویج

بنظرم ترویج کلمه‌ی به جایی برای تعریف بازاریابی است. نشان می‌دهد که بازاریابی تنها برای محصول انجام نمی‌شود و می‌توان آن را برای تفکر و عقیده هم به کار برد.

از طرفی کلمه‌ی ترویج مرزهای مفهوم بازاریابی را گشترش می‌دهد. با این کلمه می‌توان تعریفی که از بازاریابی را گفتم به این تغییر داد:

بازاریابی همه‌ی کاری‌هایی است که منجر به رسیدن مشتری می‌شود.

در بازار شام این روزها محصول معرکه‌ی شما به راحتی نادیده گرفته می‌شود، نه بخاطر اینکه کسی نخواهد آن را ببیند، بلکه در این بازار شلوغ و روزمرگی‌ها گم می‌شود.

پس باید برای ترویج محصول تلاش کرد تا دیده شود. وقتی دیده شد، فوق‌العاده بودن شروع به کار می‌کند و مشتری‌ها را به سمت شما می‌کشاند.

راضی نگه داشتن مشتری

همه‌ی ما چیزهایی در این مورد شنیده‌ایم که نگه داشتن مشتری از بدست آوردن مشتری به مراتب کم هزینه تر است.

راضی نگه داشتن مشتری یک سرمایه گذاری است. بسیاری بعد از فروش بیخیال مشتری می‌شوند و آن را به امان خدا می‌سپارند ولی فرض کنید یک مشتری را در طول استفاده از محصول راضی نگه دارید، آیا آن مشتری به راحتی حاضر خواهد بود تا محصول شما را با محصول دیگری جایگزین کند؟!

انسان‌ها زیاد با «تغییر» رابطه خوبی ندارند و مشتری تا وقتی چیزی اذیتش نکند دوست ندارد چیزی را تغییر دهد.

بازاریابی از همان لحظه‌ی رسیدن ایده‌ی محصول به ذهن تا زمانی که مشتری محصول را دور می‌اندازد و گاه بعد از آن هم ادامه دارد. بازاریابی مثل فروش یک اتفاق نیست، یک فرایند بلند مدت است و سعی می‌کند مشتری‌ها را به سمت و سویی که می‌خواهد بکشاند.

3 دیدگاه در “بازاریابی چیست و بازاریاب چه کار می‌کند؟! (به روایت خودمانی)

  1. سلام فرداد جان ، (دوست قدیمی )
    چند تا از نوشته هات رو خوندم ، تبریک میگم قلم خوبی داری
    و چون دست گذاشتی درست جایی که منم مشکل دارم گفتم کامنت بزارم ( مشکل همون بحث در مورد فهموندن ماهیت و کار بازاریابی هست )
    منم همین مشکل رو دارم ، هیچ وقت نشده اونجوری که میخوام بازاریابی رو به مردم بشناسونم . به قول استاد عزیز دکتر محمد فاریابی ما هستیم تا ایمان به بازاریابی رو بیشتر کنیم همیشه ذهنم درگیر این بود چجوری با افکار منفی مردم در مرد این کلمه مبارزه کنم
    امیدوارم همیشه موفق و شاد و پر کار باشی .آرزوی بهترین ها دارم برات رفیق قدیمی

  2. اینکه بگیم کار بازاریاب طراحی محصوله، به نظرم خیلی درست نیست
    شاید بازاریاب مشتری رو خوب میشناسه اما از سایر فرآیندهایی طراحی محصول آگاهی نداره

    بهتره بگیم بازاریاب هم باید در طراحی محصول اطلاعات به دست آمده رو انتشار بده

    1. بهداد جان،
      تا حدی قبول دارم و جمله‌ رو اصلاح میکنم، شاید صحیحتر باشه که بگم بازاریاب باید در طراحی محصول دخیل باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *