ولاگ #10: 6امین قسمت از بوم کسب و کار؛ منابع کلیدی

نوآوردلاگ، هر هفته ساعت 10 شب از طریق کانال آپارات نوآوردگاه منتشر می شود.

توضیح 1: اگر نمی‌دانید ولاگ چیست بر روی لینک پایین کلیک کنید:

ولاگ چیست؟ (+ یک نمونه ولاگ)

توضیح 2: برای دیدن کانال من در یوتیوب کلیک کنید.

#ولاگ

بیشتر بخوانید
ولاگ #9: 5امین قسمت ازبوم کسب وکار؛ جریانهای درآمدی

رسیدیم به قسمتی از بوم کسب و کار که صدای سکه میده. جریانهای درآمدی. در این قسمت علاوه بر معرفی جریان های درآمدی، قراره انواع جریان های درآمدی رو هم معرفی کنیم.

 

نوآوردلاگ، هر هفته ساعت 10 شب از طریق کانال آپارات نوآوردگاه منتشر می شود.

 

توضیح 1: اگر نمی‌دانید ولاگ چیست بر روی لینک پایین کلیک کنید:

ولاگ چیست؟ (+ یک نمونه ولاگ)

توضیح 2: برای دیدن کانال من در یوتیوب کلیک کنید.

#ولاگ

بیشتر بخوانید
اولین روز از بقیه‌ی زندگی من
اولین روز از بقیه‌ی زندگی من

– نمی‌دونم چیکار کنم. شاید اگه یه نفر دیگه پیدا کنم خوب بشم. مثل همون دختره که با یکی دیگه رفت و فراموشت کرد!

نمی‌دانم کِی می‌خواهم این عادتِ بدِ کمک کردنِ به آدم‌ها را کنار بگذارم. کاری می‌کنند که از کمک کردن پشیمان شوی. چه عمدی، چه سهوی. واقعا برخورد. فراموشم کرده است؟ امکان ندارد. وقتی یک نفر به آن یکی می‌گوید تو معجزه‌ی من هستی بعید است که بتواند معجزه‌اش را فراموش کند. خودم چند بار شنیدم که گفت تو معجزه‌ من هستی. لعنتی! چرا باید همه چیز را به همه کس بگویی؟ کمک می‌خواهد؟ به درک. بگذار در تنهایی بمیرد. همانطور که من!

اصلا می‌دانستید بعضی‌ها شغلشان این است که در زندگی مردم فضولی کنند و بفهمند که آیا آدمی یک آدم دیگر را فراموش کرده است یا نه؟ من هم نمی‌دانستم ولی گوگل همه چیز را می‌داند.

یکی از آن‌ها را استخدام کردم. بنظرم شغل افتضاحی است. نه بخاطر اینکه همه‌اش سرشان در زندگی دیگران است، بلکه بخاطر اینکه پول کمی طلب می‌کنند. وگرنه چه کسی دوست ندارد که در زندگی این و آن سرک بکشد و با گفتن یک “فراموش کرده است” یا “فراموش نکرده است”، یک نفر را به زندگی برگرداند و آن دیگری را به کشتن بدهد. یکی را استخدام کردم.

– کمکی می‌تونم بهتون بکنم؟

بنظرم سوال اشتباهی بود. معلوم است لعنتی، فقط کافی است بگویی «اون کیه؟». بخاطر این سوال اشتباه، جواب سوال بی‌ربطش را ندادم و مستقیم چیزی که می‌خواستم را گفتم.

– چیزهایی که باید از اون آدم بدونی رو ایمیل کردم.

– حله!

تلفن را قطع کرد. من نمی‌دانم آدم‌ها چرا اینقدر نفهم هستند. وقتی می‌توانست با یک کلمه سوال کند، دهانش را طوری باز کرد که انگار هیچوقت بسته نخواهد شد و الآن که کمی نیاز به توجه داشتم فقط با گفتن یک کلمه گند زد.

یک هفته بعد کار انجام شد. با همان ایمیل نتیجه را فرستاده بود. واقعا نمی‌دانستم می‌خواهم نتیجه را با ایمیل ولی سریع دریافت کنم یا با نامه ولی رسمی.

منتظرم نگذاشته بود. گنده نوشته بود: فراموش شده‌ای!

گمان می‌کردم خواهد نوشت “فراموش کرده است”. “فراموش شده‌ای” قضیه‌ی دیگری است، یعنی آنقدر که باید به یادماندنی نبودی.

در ادامه آمده بود:

مدارک ضمیمه شده‌اند.

دو سال است که حتی به تو فکر هم نکرده است. هر چیزی که او را به یاد تو می‌انداخت دور ریخته! متاسفانه شماره تماست را هم پاک کرده است. همین!

لعنتی! دور ریخته؟ من برای رنگ کردن آن تخم مرغ یک هفته وقت گذاشته بودم. گندش بزنند.

عجیب بود! چرا در همه‌ی این سال‌ها اینقدر متوهم بودم. هر کاری که انجام می‌دادم باید به نوعی به او مربوط می‌شد، چون تصور می‌کردم که دارد تماشایم می‌کند. آنقدر همه‌ی من را از زندگی‌اش پاک کرده که معلوم است دیگر هیچوقت برنخواهد گشت. فکر می‌کردم خاطره‌ام مثل یک آدامس است که به لباسی که دوستش دارد چسبیده است و هیچوقت پاک نخواهد شد و حتی اگر آن لباس را دور بیاندازد همیشه یادش خواهد افتاد که آن آدامس بی همه چیز به لباس گند زد. ولی انگار یک قطره چایی بودم، آن هم در صورتی که بخواهم غلو کنم. حتی لازم نیست همه‌ی لباس را بشوری، فقط آب زدن به همان قسمت کافی است تا لکه پاک شود.

انکار نمی‌کنم که جا خوردم. بدجور هم جا خوردم. از آن روز مغزم عصبانی‌تر از من است. انگار یکی یکی خاطره‌های او را برمی‌دارد و می‌گذارد در انبار بدردنخورها، یک جایی در آن عقب‌ها، همان جایی که خاطره‌ی تنظیم کردن آنتن تلوزیون برای دیدن یک مسابقه‌ی فوتبال از روی بیحوصلگی در عصر دوشنبه را گذاشته است!

دلم ساکت شده. نمی‌توانم بگویم همه‌اش تقصیر دلم بوده ولی الآن احساس گناه می‌کند.

عجیب است، انگار که مغول‌ها به چرنوبیل حمله کنند و با تمام وجود هر آنچه که نیست را خراب کنند تا شاید آدمی دیگری بیاید و آنجا را دوباره بسازد. دیگر حس می‌کنم منزه از او شده‌ام. حس می‌کنم این اولین روز از بقیه‌ی زندگی من است.

پاورقی: دیالوگ آخر از سریال Breaking Bad.

بیشتر بخوانید
ولاگ #8: 4امین قسمت از بوم کسب وکار؛ ارتباط بامشتری

بر خلاف تصور، بخش ارتباط با مشتری در بوم کسب و کار ربطی به راه های ارتباط با مشتری نداره، بلکه در مورد جنس روابطی هست که با مشتری برقرار می کنیم. این ولاگ در مورد همینه!

نوآوردلاگ، هر هفته ساعت 10 شب از طریق کانال آپارات نوآوردگاه منتشر می شود.

 

توضیح 1: اگر نمی‌دانید ولاگ چیست بر روی لینک پایین کلیک کنید:

ولاگ چیست؟ (+ یک نمونه ولاگ)

توضیح 2: برای دیدن کانال من در یوتیوب کلیک کنید.

#ولاگ

بیشتر بخوانید
چرا این روزها روشِ قدیمیِ بازاریابی محتوا به عنوان یک موضوع تازه مطرح شده است؟
چرا این روزها روشِ قدیمیِ بازاریابی محتوا به عنوان یک موضوع تازه مطرح شده است؟

پیش نوشت: اغلب مردم ایران آنچه از واقعیت درک می‌کنند، سایه‌ای از واقعیت است، نه خود واقعیت. چون احتمالا درک واقعیت نیاز به فهمیدن دارد. مثل همان فیل ندیده‌هایی شده‌ایم که در یک طویله‌ی تاریک با یک فیل رها شده‌اند و با هر برخورد با فیل، نه فیل را که چرندیاتی می‌فهمند. پاهای فیل را ستون می‌دانند و گوش‌های او را باد بزن.

متاسفانه بازاریابی محتوا هم از این قضیه در امان نماند و خلاصه هر کسی از ظن خود یار شد.

البته احتمالا من هم چیزی از این نوع بازاریابی نمی‌دانم ولی می‌خواهم چیزی که از این نوع بازاریابی را فهمیده‌ام، بنویسم.

اصل نوشت: بازاریابی محتوا یعنی چه؟ بازاریابی که از طریق محتوا تاثیر می‌گذارد؟ مسلما همینطور است. اما این مفهوم که چیز تازه‌ای نیست. سال‌های سال است که وجود دارد و سال‌های سال است که بازاریابی و تبلیغات از طریق محتوا انجام می‌شود. یکی از مثال‌هایش کابوی مارلبرو بود که قبلا راجبش نوشته‌ام. (اگر آن نوشته را نخوانده‌اید، می‌توانید از این لینک مطالعه کنید: تبلیغ سنتی مرده است. این روزها چطور باید بفروشیم؟! – قسمت 1)

با این حساب چرا این روزها بازاریابی محتوا به عنوان یک موضوع تازه مطرح شده است؟

علت این است که قبلا این نوع بازاریابی مبتنی بر تولید محتوا و توزیع محتوا بود. ولی این روش، در طول زمان تاثیرش را از داد. چون به قدری محتوا تولید شده بود که دیگر رساندن محتوا به مخاطبِ مربوط به راحتی قبل نبود. به این دلیل بازاریاب‌ها مجبور شدند محتوای تولیدی را در سطح خیلی وسیعی توزیع کنند تا شاید مخاطب‌های مناسب، آن را پیدا کنند. ولی اینکار پرهزینه بود و در ازای هزینه‌ی صرف شده تاثیر لازم را نداشت.

آن موقع‌ها (و البته هنوز) بازاریاب‌ها عین تیربارچی‌هایی بودند با چشم‌های بسته پشت تیربار. تیرهای زیاد رها شده‌ای که احتمال رسیدن به هدفشان کم بود. بنابراین برای مقابله با این قضیه چاره‌ای اندیشیدند. این چاره استراتژی محتوا نام دارد.

ازمیان تعاریف مختلف استراتژی محتوا، تعریفی وجود دارد که من آن را دوست دارم:

رساندن محتوای درست، در زمان درست، به مخاطب درست.

قبلا تولید محتوا و توزیع محتوا داشتیم و با اضافه شدن استراتژی محتوا به این قسمت، بازاریابی محتوا جان تازه‌ای گرفت.

همانطور که از تعریف بالا معلوم است، در مورد کسانی که از استراتژی محتوا استفاده می‌کنند دیگر خبری از آن تیرانداز چشم بسته نیست. آن‌ها عین تک‌تیر‌اندازهایی هستند که شاید تیرشان خطا برود ولی اتلاف منابعشان کم و احتمال زدن به هدفشان زیاد است.

علت مطرح شدن جریانی به نام بازاریابی محتوا، جدی گرفته شدن استراتژی محتوا بود که همین امر باعث شد این نوع بازاریابی تبدیل به مؤثرترین نوع بازاریابی شود.

بنابراین بازاریابی محتوا نسخه‌ی به روز شده‌ای است که سعی دارد به کسب و کارها کمک کند تا پیامشان را از در این بازار شلوغ محتوا که هر کسی برای جذب مشتری برای دکانش در گوشه‌ای داد و هواری راه انداخته است، سر و صدایی که نه تنها کاسته نمی‌شود که بلکه هر روز بر آن افزوده می‌شود و ذهن مخاطب را آزار می‌دهد، به گوش مخاطب درست برساند تا شاید به سمت مغازه‌ی آن‌ها بیایند چیزی که مخاطب نیاز دارد را به او بفروشند.

بیشتر بخوانید